فرهنگ آریان‌پور

جانشین شدن

#۶۵٬۰۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

supersede

جانشین شدن، جایگزین چیز دیگرى شدن، لغو کردن

۲

heir

وارث، میراث بر، ارث بر، حاصل، ارث بردن، جانشین شدن

۳

inherit

به میراث بردن، وارث شدن، از دیگرى گرفتن، مالک شدن، جانشین شدن

۴

surrogate

جانشین، قائم مقام، عوض، جایگیر، جانشین شدن، قائم مقام شدن، وکیل شدن

۵

double

دو برابر، دوتا، جفت، دولا، دوسر، المثنى، همزاد دوبرابر کردن، مضاعف کردن، دولا کردن

۶

commute

تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن

۷

replace

چیزى را تعویض کردن، جابجا کردن، جایگزین کردن

۸

succeed

کامیاب شدن، موفق شدن، نتیجه بخشیدن، بدنبال آمدن، به طور توالى قرار گرفتن

۹

displace

جابجا کردن، جانشین (چیزى) شدن، جاى چیزى را عوض کردن، تبعید کردن

۱۰

supplant

از ریشه کندن، جاى چیزى را گرفتن، جابجا شدن، جابجا کردن، تعویض کردن

۱۱

substitute

جانشین، بدل، جانشین کردن، عوض، تعویض، تعویض کردن، جابجا کردن