فرهنگ آریان‌پور

جابه‌جا کردن

#۶۴٬۴۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

commute

تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن