جانشین
#۶۵٬۰۲۲
locum
جانشین، قائم مقام
standby
جانشین، کشیک
surrogate
جانشین، قائم مقام، عوض، جایگیر، جانشین شدن، قائم مقام شدن، وکیل شدن
substitute
جانشین، بدل، جانشین کردن، عوض، تعویض، تعویض کردن، جابجا کردن
heir
وارث، میراث بر، ارث بر، حاصل، ارث بردن، جانشین شدن
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین
vicar
کشیش بخش، جانشین، قائم مقام، نایب مناب، معاون، خلیفه
deputy
نماینده، وکیل، جانشین، نایب، قائم مقام
relief
آسودگى، راحتى، فراغت، آزادى، اعانه، کمک، امداد، رفع نگرانى، تسکین، حجارى برجسته، خط بر جسته، بر جسته کارى، تشفى، ترمیم، آسایش خاطر، گره گشایى، جبران، جانشین، تسکینى
succedent
(succedaneous =) ـ پیرو، متعاقب، جانشین، متاخر، متوالى
succeeder
کامیاب، لاحق، جانشین
successor
خلف، مابعد، جانشین، (حقوق) جانشین، اخلاف، قائم مقام
superseder
لغو کننده، جانشین
locumtenens
قائم مقام، جانشین، کفیل، جانشین موقت
succedaneum
عوض، بدل، جانشین، (معنى مجازى) دوا، دوایى که به جاى دواى دیگر تجویز شود
succedaneous
(succedent =) ـ پیرو، متعاقب، جانشین، متاخر، متوالى