فرهنگ آریان‌پور

جانشین

#۶۵٬۰۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

locum

جانشین، قائم مقام

۲

standby

جانشین، کشیک

۳

surrogate

جانشین، قائم مقام، عوض، جایگیر، جانشین شدن، قائم مقام شدن، وکیل شدن

۴

substitute

جانشین، بدل، جانشین کردن، عوض، تعویض، تعویض کردن، جابجا کردن

۵

heir

وارث، میراث بر، ارث بر، حاصل، ارث بردن، جانشین شدن

۶

pinch

نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین

۷

vicar

کشیش بخش، جانشین، قائم مقام، نایب مناب، معاون، خلیفه

۸

deputy

نماینده، وکیل، جانشین، نایب، قائم مقام

۹

relief

آسودگى، راحتى، فراغت، آزادى، اعانه، کمک، امداد، رفع نگرانى، تسکین، حجارى برجسته، خط بر جسته، بر جسته کارى، تشفى، ترمیم، آسایش خاطر، گره گشایى، جبران، جانشین، تسکینى

۱۰

succedent

(succedaneous =) ـ پیرو، متعاقب، جانشین، متاخر، متوالى

۱۱

succeeder

کامیاب، لاحق، جانشین

۱۲

successor

خلف، مابعد، جانشین، (حقوق) جانشین، اخلاف، قائم مقام

۱۳

superseder

لغو کننده، جانشین

۱۴

locumtenens

قائم مقام، جانشین، کفیل، جانشین موقت

۱۵

succedaneum

عوض، بدل، جانشین، (معنى مجازى) دوا، دوایى که به جاى دواى دیگر تجویز شود

۱۶

succedaneous

(succedent =) ـ پیرو، متعاقب، جانشین، متاخر، متوالى