فرهنگ آریانپور
جاندار
#۶۵٬۰۰۷
living
زندگى، معاش، وسیله گذران، معیشت، زنده، حى، در قید حیات، جاندار، جاودانى
animate
سرزنده، با روح، جاندار، روح دادن، زندگى بخشیدن، تحریک و تشجیع کردن، جان دادن به
spirited
با روح، روح دار، جاندار، سرزنده، دلبر
beast
چهارپا، حیوان، جانور
being
زمان حال فعل to be، هستى، وجود، آفریده، مخلوق، موجود زنده، شخصیت، جوهر، فرتاش
quick
تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده
animal
جانور، حیوان، حیوانى، جانورى، مربوط به روح و جان یا اراده، حس و حرکت