جانانه
#۶۴٬۹۷۲
epic
رزمى، حماسى، شعر رزمى، حماسه، رزم نامه
hefty
قوى، سنگین
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن
driving
راننده، پیش برنده، محرک، راندن، سوارى
soundly
به طور صحیح و سالم
telling
(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن tell
knockout
(مشت زنى) با ضربت بیهوش کننده اى حریف را به زمین زدن، ضربه فنى، ضربه فنى کردن، از پا در آوردن، ویران کردن، ضربت قاطع، ممتاز، عالى عامیانه
thumping
ضربت، با چیز پهن و سنگین (مثل چماق) زدن، صداى تلپ، با صداى تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
rattling
تو تو کردن، تلق تلق کردن، وراجى کردن، خر خر کردن، خر خر، تق تق، جغجغه rattle
thorough
از اول تا آخر، به طور کامل، کامل، تمام thorough twofisted
downright
صرفاً، محض، خالص، مطلق، (مجازى) رک، ساده
tremendous
شگرف، ترسناک، مهیب، فاحش، عجیب، عظیم
resounding
منعکس کردن، پژواک یا انعکاس صدا