فرهنگ آریان‌پور

جان کندن

#۶۴٬۹۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

moil

جان کندن، مرطوب کردن، چرک کردن، کار شاق

۲

fag

خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار

۳

grub

کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن

۴

swot

کارگر زحمتکش، پرکار، حفار، حفر کننده، خرد کننده، خرد کردن، جان کندن

۵

drudge

زحمت کش، جان کن، مزدور جان کن، جان کندن، بى میلانه کار کردن

۶

durdge

زحمت کش، جان کن، جان کندن، رنجبر