فرهنگ آریان‌پور

جان‌ کندن

#۶۴٬۹۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fag

خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار

۲

grub

کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن

۳

slog

ضربت سخت، سیلى، کوشش سخت، تقلا، ضربت سخت زدن، پرتاب کردن، تقلا کردن

۴

agony

درد، رنج، تقلا، سکرات مرگ، جانکندن death rattle

۵

labor

(labour =) ـ کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان، کارگر، عمله، حزب کارگر، زحمت کشیدن، تقلا کردن، کوشش کردن

۶

sweat

خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن

۷

agonize

عذاب دادن، تحریف کردن، به خود پیچیدن، تقلا کردن