فرهنگ آریان‌پور

جان دادن

#۶۴٬۹۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

act

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن

۲

die

مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه

۳

enliven

زندگى بخشیدن، حیات بخشیدن، جان دادن، نیرو دادن، روح بخشیدن، روح دادن

۴

inspirit

(معنى مجازى) روح دادن (به)، جان دادن (به)، تشویق کردن، بر سر غیرت آوردن، تحریک کردن