جامه
#۶۴٬۷۷۶
garment
جامه، پوشاک، جامه رو، رخت
raiment
جامه، پوشاک، ملبوس پوشاندن
rig
بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات
togs
(زبان عامیانه) جامه پوشاندن، لباس پوشیدن، جامه
gear
دنده، چرخ دنده، مجموع چرخ هاى دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه، پوشش، دنده دار (یا دندانه دار) کردن، آماده کار کردن، پوشانیدن
suit
درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به
habit
عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن
thing
چیز، شییء، کار، اسباب، دارایى، اشیاء، جامه، لباس، موجود واژه هاى شامل
livery
(حقوق) تحویل، تسلیم، رد و بدل (مثل ضربات متبادله)، رهایى، نجات، (معنى مجازى) لباس و خوراکى که به نوکر داده مى شود، لباس مستخدم، جیره، علیق اسب، جامه، مستخدم
apparel
رخت، اسباب، آراستن، پوشاندن، جامه
clobber
(انگلیس) خمیر یاچسب سیاه رنگى که با آن ترک و شکاف هاى کفش را پر مى کنند، دنده (ماشین)، لباس، جامه، وصله کردن، به هم پیوستن، زدن، کتک زدن
costume
لباس، جامه، لباس محلى
habiliment
آرایش، لباس زیبا، جامه، استعداد فکرى
frock
فراک، لباس اسموکینگ، رهبانیت، رولباسى، فراک پوشاندن