فرهنگ آریان‌پور

جامه

#۶۴٬۷۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

garment

جامه، پوشاک، جامه رو، رخت

۲

raiment

جامه، پوشاک، ملبوس پوشاندن

۳

rig

بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات

۴

togs

(زبان عامیانه) جامه پوشاندن، لباس پوشیدن، جامه

۵

gear

دنده، چرخ دنده، مجموع چرخ هاى دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه، پوشش، دنده دار (یا دندانه دار) کردن، آماده کار کردن، پوشانیدن

۶

suit

درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به

۷

habit

عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن

۸

thing

چیز، شییء، کار، اسباب، دارایى، اشیاء، جامه، لباس، موجود واژه هاى شامل

۹

livery

(حقوق) تحویل، تسلیم، رد و بدل (مثل ضربات متبادله)، رهایى، نجات، (معنى مجازى) لباس و خوراکى که به نوکر داده مى شود، لباس مستخدم، جیره، علیق اسب، جامه، مستخدم

۱۰

apparel

رخت، اسباب، آراستن، پوشاندن، جامه

۱۱

clobber

(انگلیس) خمیر یاچسب سیاه رنگى که با آن ترک و شکاف هاى کفش را پر مى کنند، دنده (ماشین)، لباس، جامه، وصله کردن، به هم پیوستن، زدن، کتک زدن

۱۲

costume

لباس، جامه، لباس محلى

۱۳

habiliment

آرایش، لباس زیبا، جامه، استعداد فکرى

۱۴

frock

فراک، لباس اسموکینگ، رهبانیت، رولباسى، فراک پوشاندن