جامع
#۶۴٬۷۳۶
catholic
جامع، بلند نظر، آزاده، کاتولیک، عضو کلیساى کاتولیک
echaustive
جامع، کامل، شامل همه ى جزئیات، مشبع
executtive
جامع
exhaustive
جامع، کامل، شامل همه جزئیات
encyclopedic
جامع، دایره المعارفى
comprehensive
جامع، فرا گیرنده، وسیع، محیط، بسیط
self inclusive
جامع، شامل
large
وسیع، جادار، پهن، درشت، لبریز، جامع، کامل، سترگ، بسیط، بزرگ، حجیم، هنگفت
general
عام، کلى، عمومى، جامع، همگانى، متداول، معمولى، همگان، ژنرال، ارتشبد
plenary
کامل، جامع، غیر مقید، شامل تمام اعضاء
precise
دقیق و مختصر کردن، مختصر و مفید، جامع، صریح، دقیق، معین
spacious
فراخ، جادار، وسیع، جامع، گشاد، فضادار، مفصل
universal
فراگیر، جامع، عمومى، جهانى، کلى، عالمگیر، همگانى
all around
کاملاً، جامع، سرتاسرى
self contained
خوددار، تودار، با حوصله، محتاط، جامع، برون بى نیاز
blanket
پتو، جل، روکش، با پتو و یا جل پوشاندن، پوشاندن واژه هاى شامل
sweeping
(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو sweep