فرهنگ آریان‌پور

جامد

#۶۴٬۷۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

heavyset

جامد، سخت، چهارشانه، کلفت و کوتاه، خپل، جسم سخت و جامد و متراکم، کلفت، زمخت

۲

massy

و زین، جسیم، جامد، متراکم، غلیظ، چاق

۳

rigid

سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدى، جامد، صلب

۴

solid

جسم جامد، ماده جامد، سفت، سخت، مکعب، سه بعدى، محکم، استوار، قوى، خالص، ناب، بسته، منجمد، یک پارچه، حجمى، توپر، نیرومند، قابل اطمینان

۵

illiquid

نا معلوم، جامد، غیر مایع، غیر قابل تبدیل به پول

۶

exanimate

بیجان، بیروح، مرده، جامد، (مجازى) دل مرده و بى روح، کسل

۷

inorganic

غیر آلى، کانى، معدنى، جامد

۸

insensitive

بى حس، بى عاطفه، جامد، کساد، غیر حساس، کرخت

۹

dry

خشک، بى آب، اخلاقا خشک خشک کردن، خشک انداختن، تشنه شدن

۱۰

concrete

سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات