فرهنگ آریان‌پور

جاسوسی کردن

#۶۴٬۶۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

espy

جاسوسى کردن، دیده بانى کردن، جاسوس بودن، بازرسى کردن، تشخیص دادن

۲

spy

جاسوس، جاسوسى کردن

۳

fink

خبرچین، اعتصاب شکن، جاسوسى کردن

۴

nark

(انگلیس) مامور خفیه پلیس، جاسوسى کردن، آزردن

۵

stag

گوزن (قرمز نر)، کره اسب، حیوان نر (به طور کلى)، جلسه یا مهمانى مردانه، کوتاه کردن، بریدن، جاسوسى کردن، پائیدن

۶

pickeer

زد و خورد کردن، لاس زدن، جاسوسى کردن