فرهنگ آریان‌پور

جاسوسی‌ کردن

#۶۴٬۶۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

espy

جاسوسى کردن، دیده بانى کردن، جاسوس بودن، بازرسى کردن، تشخیص دادن

۲

spy

جاسوس، جاسوسى کردن

۳

fink

خبرچین، اعتصاب شکن، جاسوسى کردن

۴

rat

(جانور شناسى) موش صحرایى، آدم موش صفت، موش گرفتن، کشتن، دسته خود را ترک کردن، خیانت

۵

scout

پیش آهنگ، پیشاهنگى کردن، دیده بانى کردن، عملیات اکتشافى کردن پوئیدن، دیده بان، مامور اکتشاف