فرهنگ آریان‌پور

جاری کردن - خون -

#۶۴٬۶۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

blood

خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن