فرهنگ آریان‌پور

جاری شدن

#۶۴٬۶۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

pour

ریزش، پاشیدن، تراوش به وسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزى، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، ریختن، روان ساختن، افشاندن، جارى شدن، باریدن

۳

well

چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب

۴

flux

سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار

۵

gush

ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن

۶

rill

جویبار، جوى کوچک، شیارهاى ساحلى دریا، جارى شدن

۷

trill

با تحریر خواندن، چرخیدن، روان شدن، جارى شدن (مثل نهر)، پیچانیدن، لرزیدن، حرف عله، علت، لرزش صدا

۸

stream

مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ

۹

emanate

ناشى شدن، سرچشمه گرفتن، بیرون آمدن، جارى شدن، تجلى کردن

۱۰

disembogue

ریختن، خالى شدن، جارى شدن، ریزش

۱۱

flow

گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن

۱۲

spew

قى کردن، فوران کردن (مواد آتشفشانى)، با فشار خارج کردن، بخارج ریختن

۱۳

sweat

خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن

۱۴

inrush

درون یورش، حمله به درون، ازدحام سوى درون، هجوم بداخل

۱۵

gutter

آب رو، فاضل آب، جوى، شیار دار کردن، آب رودار کردن، قطره قطره شدن

۱۶

dribble

چکانیدن، خرده خرده پیش بردن (توپ فوتبال را)، چکشیدن، پابپا کردن (توپ فوتبال)