جاری شدن
#۶۴٬۶۰۶
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
pour
ریزش، پاشیدن، تراوش به وسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزى، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، ریختن، روان ساختن، افشاندن، جارى شدن، باریدن
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
flux
سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار
gush
ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن
rill
جویبار، جوى کوچک، شیارهاى ساحلى دریا، جارى شدن
trill
با تحریر خواندن، چرخیدن، روان شدن، جارى شدن (مثل نهر)، پیچانیدن، لرزیدن، حرف عله، علت، لرزش صدا
stream
مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ
emanate
ناشى شدن، سرچشمه گرفتن، بیرون آمدن، جارى شدن، تجلى کردن
disembogue
ریختن، خالى شدن، جارى شدن، ریزش
flow
گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن
spew
قى کردن، فوران کردن (مواد آتشفشانى)، با فشار خارج کردن، بخارج ریختن
sweat
خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن
inrush
درون یورش، حمله به درون، ازدحام سوى درون، هجوم بداخل
gutter
آب رو، فاضل آب، جوى، شیار دار کردن، آب رودار کردن، قطره قطره شدن
dribble
چکانیدن، خرده خرده پیش بردن (توپ فوتبال را)، چکشیدن، پابپا کردن (توپ فوتبال)