فرهنگ آریان‌پور

جاری ساختن - خون -

#۶۴٬۶۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

shed

(past: shed ; past participle: shed) ـ ریختن، انداختن افشاندن، افکندن، خون جارى ساختن، جارى ساختن، پوست انداختن، پوست ریختن، برگ ریزان کردن، کپر، آلونک