فرهنگ آریان‌پور

جاروب کردن

#۶۴٬۵۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

wisp

دسته، مشت، بقچه کوچک (از کاه و علوفه)، حلقه، بسته، بقچه بندى، جاروب کوچک، گردگیر، تمیز کردن، جاروب کردن، (کاغذ و غیره را) به صورت حلقه در آوردن

۲

broom

جاروب، جاروب کردن

۳

sweep

(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو

۴

whisk

حرکت سریع و جزیى، کلاله یا دسته مو، گرد گیرى، مگس گیر، تند زدن، پراندن، راندن، جاروب کردن، ماهوت پاک کن زدن، گردگیر

۵

scavenger

جانور لاشخور، جانور کثافت خور، سپور، تنظیف کردن، سپورى کردن، جاروب کردن