جادو
#۶۴٬۵۰۸
magic
جادو، سحر، سحر آمیز
wizard
جادو گر، جادو، طلسم گر، نابغه
spell
(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله
weird
خارق العاده، غریب، جادو، مرموز
glamor
(glamour =) ـ طلسم، جادو، فریبندگى، دلیرى، افسون، زرق و برق
glamour
(glamor =) ـ طلسم، جادو، فریبندگى، دلیرى، افسون، زرق و برق
theurgy
معجزه، جادو، سحر
gramarey
دانش، دستور زبان، جادو
talisman
طلسم، تعویذ، جادو، جادوگرانه
witchery
جادوگرى، جادو، سحر، فریبندگى
conjuration
افسون، سحر، جادو، التماس، مناجات
enchantment
افسون، جادو، سحر
incantation
افسون، جادو، طلسم، افسون گرى، افسون خوانى، جادوگرى، سحر، تبلیغات
thaumaturgy
معجزه، جادو، کار خارق العاده، خرق عادت، اعجاز
black magic
سحر، جادو
charm
افسون، طلسم، فریبندگى، دلربایى، سحر افسون کردن، مسحور کردن، فریفتن، شیفتن
fetish
(fetich =) ـ طلسم، اشیاء یا موجوداتى که به عقیده اقوام وحشى داراى روح بوده و مورد پرستش قرارمى گرفتند، بت، صنم، خرافات