فرهنگ آریان‌پور

جادادن

#۶۴٬۴۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

intercalate

جادادن، درج کردن

۲

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۳

embed

جاسازى کردن، نشاندن، فرو کردن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، جادادن، در درون کار کردن

۴

house

خانه، سراى، منزل، جایگاه، جا، خاندان، برج، اهل خانه، اهل بیت، جادادن، منزل دادن، پناه دادن، منزل گزیدن، خانه نشین شدن house ـ (42)

۵

infix

فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى

۶

engraft

پیوند زدن (مج) نشاندن، جادادن

۷

intromit

داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن

۸

embedment

جایگزینى، جادادن

۹

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى

۱۰

ease

آسانى، سهولت، آسودگى، راحت کردن، سبک کردن، آزاد کردن

۱۱

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن