فرهنگ آریان‌پور

جااندازی

#۶۴٬۳۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

insertion

درج، جااندازى، الحاق، جوف گذارى

۲

insertion gain

بهره، جااندازى

۳

reset

(past: reset ; past participle: reset) ـ بازنشاندن

۴

setting

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set