فرهنگ آریان‌پور

جاافتاده

#۶۴٬۳۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

mellow

رسیده، نرم، جا افتاده، دلپذیر، مهربان

۲

velvety

مخملى، مخمل نما، نرم دنده‌ موتور و چرخ‌ و غیره‌

۳

engaged

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن