فرهنگ آریان‌پور

توی چیزی‌ کردن

#۶۳٬۴۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

insert

درج کردن، جا انداختن، الحاق کردن، در جوف چیزى گذاردن، جا دادن، داخل کردن، در میان گذاشتن