فرهنگ آریان‌پور

توی

#۶۳٬۴۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

into

توى، اندر، در میان، در ظرف، به، به سوى، به طرف، نسبت به، مقارن into onto

۲

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۳

aboard

روى، توى، از روى، روى یا داخل (کشتى یا هواپیما)

۴

within

در داخل، توى، در توى، در حدود، مطابق، به اندازه، در ظرف، در مدت، در حصار