واژههای فارسی←از جایی به جای دیگر منتقل کردنفرهنگ آریانپوراز جایی به جای دیگر منتقل کردن#۶٬۲۸۱شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱adjournبه وقت دیگر موکول کردن، خاتمه یافتن (جلسه)، موکول بروز دیگر شدنواژههای نزدیک در الفبااز بین نرفتنیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز بینوایان - دستگیری -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز بینی ادا کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز بینی جاری شدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز بینی نفس کشیدن - زحمت -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز بینی هوا را به شدت تو دادنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر