فرهنگ آریانپور
تو بازی رفتن
#۶۲٬۱۸۲
play
بازى، نواختن ساز و غیره، سرگرمى مخصوص، تفریح، بازى کردن، تفریح کردن، ساز زدن، آلت موسیقى نواختن، زدن، رل بازى کردن، روى صحنه ى نمایش ظاهرشدن، نمایش، نمایشنامه
utter
مطلق، به حداکثر، باعلى درجه، کاملاً، جمعاً، حداعلى، غیر عادى، ادا کردن، گفتن، فاش کردن، به زبان آوردن
playact
در تئاتر بازى کردن، هنرپیشه شدن، رل بازى کردن، رفتار متظاهر داشتن، به خود بستن
histrionics
نمایش، اجراء نمایش، ظاهرسازى، صحنه سازى
attitudinize
حالت خاصى به خود گرفتن