فرهنگ آریان‌پور

تو بازی رفتن

#۶۲٬۱۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

play

بازى، نواختن ساز و غیره، سرگرمى مخصوص، تفریح، بازى کردن، تفریح کردن، ساز زدن، آلت موسیقى نواختن، زدن، رل بازى کردن، روى صحنه ى نمایش ظاهرشدن، نمایش، نمایشنامه

۲

utter

مطلق، به حداکثر، باعلى درجه، کاملاً، جمعاً، حداعلى، غیر عادى، ادا کردن، گفتن، فاش کردن، به زبان آوردن

۳

playact

در تئاتر بازى کردن، هنرپیشه شدن، رل بازى کردن، رفتار متظاهر داشتن، به خود بستن

۴

histrionics

نمایش، اجراء نمایش، ظاهرسازى، صحنه سازى

۵

attitudinize

حالت خاصى به خود گرفتن