فرهنگ آریان‌پور

تمیز کردن

#۶۰٬۹۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

wisp

دسته، مشت، بقچه کوچک (از کاه و علوفه)، حلقه، بسته، بقچه بندى، جاروب کوچک، گردگیر، تمیز کردن، جاروب کردن، (کاغذ و غیره را) به صورت حلقه در آوردن

۲

clean

پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن

۳

scrub

درخت یا بوته کوتاه و رشد نکرده، زمین پوشیده از خار و خاشاک و غیر قابل عبور، خارستان تیغستان، آدم گمنام، مالش، سایش، تمیز کارى، ضد عفونى براى عمل جراحى، مالیدن، خراشیدن، تمیز کردن، ستردن

۴

cleanse

(به معانى clean مراجعه شود) ـ پاک کردن، تمیز کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن

۵

absterge

پاک کردن، تمیز کردن، شستشو دادن (زخم)

۶

scavenge

تنظیف کردن، سپورى کردن، تمیز کردن، در آشغال کاوش کردن

۷

purify

پاک کردن، تصفیه کردن، پالودن