فرهنگ آریان‌پور

تمیز دادن

#۶۰٬۹۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

distinguish

تمیز دادن، تشخیص دادن، دیفرانسیل گرفتن، دیدن، مشهور کردن، وجه تمایز قائل شدن

۲

decern

(discern =) ـ تشخیص دادن، تمیز دادن، درک کردن

۳

secern

جدا کردن، تجزیه طلب شدن، تمیز دادن

۴

discern

تشخیص دادن، تمیز دادن

۵

individuate

تک قرار دادن، فرد کردن، انفرادى کردن، مجزا کردن، جدا کردن، تمیز دادن، شخصیت دادن، مشخص کردن

۶

individualize

از دیگران جدا کردن، مجزا کردن، تک سازى، تمیز دادن، تشخیص دادن، حالت ویژه دادن، منفرد ذکر کردن، به صورت فردى در آوردن

۷

know

(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن

۸

tell

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن

۹

discriminate

تبعیض قائل شدن، با علائم مشخصه ممتاز کردن

۱۰

differentiate

فرق گذاشتن، فرق قائل شدن، دیفرانسیل تشکیل دادن، مشتق گرفتن