فرهنگ آریانپور
تمیز دادن
#۶۰٬۹۱۱
distinguish
تمیز دادن، تشخیص دادن، دیفرانسیل گرفتن، دیدن، مشهور کردن، وجه تمایز قائل شدن
decern
(discern =) ـ تشخیص دادن، تمیز دادن، درک کردن
secern
جدا کردن، تجزیه طلب شدن، تمیز دادن
discern
تشخیص دادن، تمیز دادن
individuate
تک قرار دادن، فرد کردن، انفرادى کردن، مجزا کردن، جدا کردن، تمیز دادن، شخصیت دادن، مشخص کردن
individualize
از دیگران جدا کردن، مجزا کردن، تک سازى، تمیز دادن، تشخیص دادن، حالت ویژه دادن، منفرد ذکر کردن، به صورت فردى در آوردن
know
(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن
tell
(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن
discriminate
تبعیض قائل شدن، با علائم مشخصه ممتاز کردن
differentiate
فرق گذاشتن، فرق قائل شدن، دیفرانسیل تشکیل دادن، مشتق گرفتن