فرهنگ آریان‌پور

از پا دراوردن

#۶٬۰۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

fag

خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار

۲

wash out

شستشو کردن، کثافات را پاک کردن، از پا درآوردن، از بین بردن، محو کردن، شستشو، ضرر، زیان، شکست، مردود

۳

get

(past: got ; past participle: got, gotten) ـ تحصیل شده، کسب کرده، به دست آمده، فرزند، به دست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد

۴

subdue

مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن

۵

prostrate

به خاک افتاده (در حال عبادت یا خضوع)، روى زمین خوابیده، دمر خوابیده، افتادن، درمانده و بیچاره شدن

۶

overwhelm

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن