فرهنگ آریان‌پور

تمام‌ کردن باشتاب

#۶۰٬۶۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

dispatch

اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام