از بین بردن
#۶٬۰۴۲
raise
بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن
spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt) ـ غنیمت، یغما، تاراج، سود باد آورده، فساد، تباهى، از بین بردن، غارت کردن، ضایع کردن، فاسد کردن، فاسد شدن، پوسیده شدن، لوس کردن، رودادن
swoop
(در مورد شاهین) بسرعت پایین آمدن، قاپیدن، چپاول کردن، از بین بردن، حرکت سریع نزولى
dislimn
محو کردن، از بین بردن (آثار چیزى)
depredate
غارت کردن، به یغما بردن، از بین بردن، تلف کردن
extirpate
از بن کندن، ریشه کن کردن، از بین بردن، بکلى نابود کردن
liquidate
تسویه کردن، حساب را واریز کردن، برچیدن، از بین بردن، مایع کردن، به صورت نقدینه درآوردن، سهام
liquidize
به صورت مایع درآوردن، صاف کردن، تسویه کردن، از بین بردن
obviation
رفع، از بین بردن
annihilate
نابود کردن، از بین بردن، خنثى نمودن
pt down
نوشتن، کنار گذاردن، خوار و خفیف کردن، منسوخ کردن، از بین بردن، به زور به چیزى خاتمه دادن، متوقف ساختن، هرز آب ساختن، منکوب کردن
wash out
شستشو کردن، کثافات را پاک کردن، از پا درآوردن، از بین بردن، محو کردن، شستشو، ضرر، زیان، شکست، مردود
eradicate
از ریشه کندن، ازبیخ کندن، ازبیخ برآوردن
emasculate
از مردى انداختن، اخته کردن، (مجازى) سست کردن مجازی
eradicating
از ریشه کندن، ازبیخ کندن، ازبیخ برآوردن