فرهنگ آریان‌پور

تلالوء

#۶۰٬۱۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۲

sparkle

تلالوء داشتن، جرقه زدن، چشمک زدن، برق، تلالوء، جرقه، درخشش

۳

glint

برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن

۴

glitter

تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن

۵

twinkle

چشمک زدن (بویژه در مورد ستارگان)، برق زدن یا تکان تکان خوردن، چشمک، بارقه، تلالوء

۶

resplendence

(resplendency =) ـ درخشندگى، جلوه، شکوه، تلالوء

۷

resplendency

(resplendence =) ـ درخشندگى، جلوه، شکوه، تلالوء