فرهنگ آریانپور
تلالوء
#۶۰٬۱۷۰
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
sparkle
تلالوء داشتن، جرقه زدن، چشمک زدن، برق، تلالوء، جرقه، درخشش
glint
برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن
glitter
تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن
twinkle
چشمک زدن (بویژه در مورد ستارگان)، برق زدن یا تکان تکان خوردن، چشمک، بارقه، تلالوء
resplendence
(resplendency =) ـ درخشندگى، جلوه، شکوه، تلالوء
resplendency
(resplendence =) ـ درخشندگى، جلوه، شکوه، تلالوء