فرهنگ آریانپور
تلاقی کردن
#۶۰٬۱۶۵
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
cross
صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن
converge
همگرا بودن، توجه به یک نقطه یا یک مقصد مشترک، (ریاضى) تقارب خطوط، وجود تشابه، همگرا شدن
interfere
دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن