فرهنگ آریان‌پور

تلافی کردن

#۶۰٬۱۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

retaliate

تلافى کردن، تاوان دادن، عین چیزى را به کسى برگرداندن

۲

pay

(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت

۳

avenge

کینه جویى کردن (از)، تلافى کردن، انتقام کشیدن (از)، دادگیرى کردن، خونخواهى کردن

۴

recoup

دوباره به دست آوردن، جبران کردن، تلافى کردن

۵

counter

پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه

۶

reprise

وهله، نوبت، خسارت، خرج، تلافى کردن

۷

reprisal

جبران، تلافى، انتقام، تلافى کردن

۸

wrathful

خشمگین، عصبانى، برانگیخته، غضبناک، قهر آلود، کینه جویى کردن، تلافى کردن، تلافى درآوردن، عشق یا کینه خود را آشکار کردن

۹

rewardable

پاداش دادنى، پاداش دادن، اجر دادن، سزا، تلافى کردن، پاداش، مزد، تلافى، جایزه، انعام، فوق العاده، (حقوق) جبران خدمت، اجر (ajr)

۱۰

reciprocate

دادن و گرفتن، تلافى کردن، عمل متقابل کردن، معامله به مثل کردن، جبران کردن