تلافی کردن
#۶۰٬۱۵۳
retaliate
تلافى کردن، تاوان دادن، عین چیزى را به کسى برگرداندن
pay
(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت
avenge
کینه جویى کردن (از)، تلافى کردن، انتقام کشیدن (از)، دادگیرى کردن، خونخواهى کردن
recoup
دوباره به دست آوردن، جبران کردن، تلافى کردن
counter
پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه
reprise
وهله، نوبت، خسارت، خرج، تلافى کردن
reprisal
جبران، تلافى، انتقام، تلافى کردن
wrathful
خشمگین، عصبانى، برانگیخته، غضبناک، قهر آلود، کینه جویى کردن، تلافى کردن، تلافى درآوردن، عشق یا کینه خود را آشکار کردن
rewardable
پاداش دادنى، پاداش دادن، اجر دادن، سزا، تلافى کردن، پاداش، مزد، تلافى، جایزه، انعام، فوق العاده، (حقوق) جبران خدمت، اجر (ajr)
reciprocate
دادن و گرفتن، تلافى کردن، عمل متقابل کردن، معامله به مثل کردن، جبران کردن