تلاطم
#۶۰٬۱۴۰
lop
تلاطم، متلاطم شدن، شاخه هاى خشک را زدن، هرس کردن، چیدن، زدن (موى و غیره)، دست یاپاى کسى را بریدن، با تنبلى حرکت کردن، شلنگ برداشتن
toss
بالا انداختن، پرت کردن، انداختن، دستخوش اواج شدن، متلاطم شدن، پرتاب، تلاطم
shock
تکان، تکان دادن، ترساندن، صدمه، هول، هراس ناگهانى، لطمه، تصادم، تلاطم، ضربت سخت، تشنج سخت، توده، خرمن، توده کردن، خرمن کردن، تکان سخت خوردن، هول و هراس پیدا کردن، ضربت سخت زدن، دچار هراس سخت شدن، سراسیمه کردن
ruffle
موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم
seethe
غلیان، جوش و خروش، تلاطم، جوشیدن، جوشاندن
agitation
سرآسیمگى، آشفتگى، هیجان، تلاطم، تحریک
turbulence
(turbulency =) ـ آشفتگى، اغتشاش، آشوب، گردنکشى، تلاطم
turbulency
(turbulence =) ـ آشفتگى، اغتشاش، آشوب، گردنکشى، تلاطم choppiness
pitch
قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن
unrest
ناآرامى، آشوب، آشفتگى، اضطراب، بى قرارى، بیتابى