فرهنگ آریانپور
تکمیل کردن
#۵۹٬۹۴۰
perfect
کامل، مام، درست، بى عیب، تمام عیار، کاملاً رسیده، تکمیل کردن، عالى ساختن
supplement
مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد
finish
به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار
season
فصل، فرصت، هنگام، دوران، چاشنى زدن، ادویه زدن، معتدل کردن، خودادن
complete
کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن
finalize
به پایان رساندن، به مرحله نهایى رساندن
integrate
تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط
accomplish
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن
complement
متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن