فرهنگ آریان‌پور

تکمیل‌ کردن

#۵۹٬۹۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

perfect

کامل، مام، درست، بى عیب، تمام عیار، کاملاً رسیده، تکمیل کردن، عالى ساختن

۲

supplement

مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد

۳

finish

به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار

۴

season

فصل، فرصت، هنگام، دوران، چاشنى زدن، ادویه زدن، معتدل کردن، خودادن

۵

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۶

finalize

به پایان رساندن، به مرحله نهایى رساندن

۷

integrate

تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط

۸

accomplish

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن

۹

complement

متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن