فرهنگ آریان‌پور

تکمیل

#۵۹٬۹۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

compietion

تکمیل، اتمام، انجام

۲

fulfillment

تکمیل، اجراء، انجام

۳

supplementation

تکمیل، اتمام، پس آورى، هم آورى

۴

replete

کاملاً پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته

۵

finished

به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار

۶

entelechy

تشکیل، تکمیل، مرحله تشکیل و تحقق، واقعیت

۷

completion

اتمام، تکمیل

۸

fulfilment

انجام، اتمام، تکمیل، اجرا

۹

complementarity

مکمل، متمم، تکمیل، کمال، اصل متممیت

۱۰

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۱۱

perfection

کمال

۱۲

integration

انتگرال گیرى، مجتمع سازى، ائتلاف، انضمام، یکپارچگى، اتحاد عناصر مختلف اجتماع

۱۳

accomplished

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن

۱۴

finalization

به پایان رسانى، اتمام، انجام رسانى، فرجام