فرهنگ آریانپور
تکلیفی - بی -
#۵۹٬۹۱۶
disjoin
وضع از هم گسیخته، بى تکلیفى، جدا، منفصل، متلاشى، بى ربط ساختن
abeyance
(حقوق) بى تکلیفى، وقفه، تعلیق
deadlock
حالت عدم فعالیتى که در اثر وجود دو نیروى متعادل ایجاد گردد، وقفه، بى تکلیفى، دچار وقفه یا بى تکلیفى شدن، بن بست
suspension
توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش
indeterminacy
بى تکلیفى، نا معلومى، نا مشخصى، پا در هوایى
unconventionality
عدم رعایت آداب و رسوم، بى تکلیفى