فرهنگ آریان‌پور

تکلیفی - بی -

#۵۹٬۹۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

disjoin

وضع از هم گسیخته، بى تکلیفى، جدا، منفصل، متلاشى، بى ربط ساختن

۲

abeyance

(حقوق) بى تکلیفى، وقفه، تعلیق

۳

deadlock

حالت عدم فعالیتى که در اثر وجود دو نیروى متعادل ایجاد گردد، وقفه، بى تکلیفى، دچار وقفه یا بى تکلیفى شدن، بن بست

۴

suspension

توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش

۵

indeterminacy

بى تکلیفى، نا معلومى، نا مشخصى، پا در هوایى

۶

unconventionality

عدم رعایت آداب و رسوم، بى تکلیفى