فرهنگ آریان‌پور

تکلیف

#۵۹٬۹۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

task

تکلیف، وظیفه، کار، امر مهم، زیاد خسته کردن، به کارى گماشتن، تهمت زدن، تحمیل کردن

۲

duty

کار، خدمت، ماموریت، گماشت، وظیفه، تکلیف، فرض، (در جمع) عوارض گمرکى، عوارض

۳

imposition

تحمیل، تکلیف، وضع، باج، مالیات، عوارض

۴

assignment

گمارش، واگذارى، انتقال قانونى، حواله، تخصیص اسناد، تکلیف درسى و مشق شاگرد، وظیفه، ماموریت

۵

stint

محدود کردن، از روى لئامت دادن، مضایقه کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن