فرهنگ آریان‌پور

تقاضا کردن

#۵۹٬۱۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

sue

تقاضا کردن، تعقیب قانونى کردن، دعوى کردن

۲

bone

استخوان، استخوان بندى، گرفتن یا برداشتن، خواستن، درخواست کردن، تقاضا کردن

۳

adjure

سوگند دادن، قسم دادن، لابه کردن، تقاضا کردن، به اصرار تقاضا کردن (از)

۴

demand

تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن

۵

beseech

(past: beseeched, besought ; past participle: beseeched, besought) ـ در جستجوى چیزى بودن، التماس کردن، تقاضا کردن، استدعا کردن

۶

request

درخواست، تقاضا، درخواست کردن، خواهش، خواسته، خواستار شدن، تمنا کردن، تقاضا کردن

۷

solicit

درخواست کردن، التماس کردن، خواستن، تقاضا کردن، جلب کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، بیرون کشیدن، وسوسه کردن

۸

put in

کنار آمدن با، مداخله کردن، رساندن، تقاضا کردن، پیشنهاد دادن

۹

cry off

(انگلیس) تقاضا کردن، درخواست کردن