فرهنگ آریان‌پور

تقاضا

#۵۹٬۱۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

demand

تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن

۲

plea

دادخواست، منازعه، مشاجره، مدافعه، عذر، بهانه، تقاضا، استدعا، پیشنهاد، وعده مشروط، ادعا

۳

suit

درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به

۴

prayer

نماز، دعا، تقاضا

۵

request

درخواست، تقاضا، درخواست کردن، خواهش، خواسته، خواستار شدن، تمنا کردن، تقاضا کردن

۶

rogation

(روم قدیم) تصویب قانون به وسیله مراجعه به آراء عمومى، تقاضا، التماس

۷

postulate

انگاره، پذیره، مسلم فرض کردن، تقاضا، درخواست، ادعا، قیاس منطقى، بدیهى شمرده، لازم دانستن، قیاس منطقى کردن، فرض نمودن

۸

importance

اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام

۹

requirement

نیاز، لازم، مقرره، دربایست، نیازمندى، تقاضا، احتیاج، الزام، ایجاب، التزام

۱۰

requisition

درخواست، تقاضا، سخره، چیز مورد تقاضا، بازگرفتن، مصادره کردن، درخواست رسمى کردن

۱۱

solicitation

درخواست، تقاضا، التماس، خواستارى، تشجیع

۱۲

call

فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى

۱۳

application

کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال