فرهنگ آریان‌پور

تفریح کردن

#۵۸٬۸۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

recreate

تفریح کردن، تفریح دادن، وسیله تفریح را فراهم کردن، تمدد اعصاب کردن، از نو خلق کردن

۲

game

بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال

۳

play

بازى، نواختن ساز و غیره، سرگرمى مخصوص، تفریح، بازى کردن، تفریح کردن، ساز زدن، آلت موسیقى نواختن، زدن، رل بازى کردن، روى صحنه ى نمایش ظاهرشدن، نمایش، نمایشنامه

۴

article

به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ

۵

disport

خوشى کردن، حرکات نشاط انگیز کردن، بازى کردن، تفریح کردن، تفریح