فرهنگ آریان‌پور

تعیین شده

#۵۸٬۴۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

specified

تعیین شده، مشخص شده

۲

determinate

تعیین شده، محدود، مستقر شده، معلوم، معین

۳

nominee

نامزد، کاندید شده، منصوب، تعیین شده، ذینفع

۴

nominative

(حالت) کنایى، حالت فاعلى، فاعلى، کاندید شده، تعیین شده

۵

given

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give

۶

stated

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)