واژههای فارسی←از استان های چهار - یکی -فرهنگ آریانپوراز استان های چهار - یکی -#۵٬۸۱۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱tetrarchyیکى از استان هاى چهار گانه، حکومت چهار نفرىواژههای نزدیک در الفبااز ازدواج - بیزاری -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز اسارت در اوردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز اسب افتادن یا پیاده شدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز اسب پرت کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز اسب پیاده شدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاز اسب فرو افکندنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر