فرهنگ آریان‌پور

تعطیل کردن

#۵۸٬۱۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

vacate

تعطیل کردن، خالى کردن، تهى کردن، تخلیه کردن

۲

shut down

تعطیل کردن، تعطیل شدن، بستن، بسته شدن، تعطیل

۳

shut

(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود

۴

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه

۵

prorogue

(prorogate =) ـ تعطیل کردن، بتعویق انداختن، تعطیل شدن

۶

prorogate

(prorogue =) ـ تعطیل کردن، بتعویق انداختن، تعطیل شدن