فرهنگ آریان‌پور

تعبیه کردن

#۵۷٬۹۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

contrive

تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن

۲

devise

تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى

۳

improvise

بالبداهه ساختن، آنا ساختن، تعبیه کردن

۴

work out

از کار کار در آوردن، در اثر زحمت و کار ایجاد کردن، حل کردن، تعبیه کردن، تدبیر کردن، تمرین