فرهنگ آریان‌پور

تعادل بر هم زدن

#۵۷٬۹۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

unbalance

غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر