فرهنگ آریانپور
تعادل
#۵۷٬۹۰۳
equipoise
تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن
par
برابرى، تساوى، تعادل، ب هاى رسمى سهم، برابر کردن
parity
برابرى، تساوى، زوج بودن، تعادل، جفتى، توازن، زوجیت
stasis
(پزشکى) گرفتگى (در جریان چیزهایى مثل خون در رگ یا مدفوع در روده)، (فیزیک) حالت سکون، تعادل
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
equanimity
متانت، خوددارى، ملایمت، آرامى، قرار، قضاوت منصفانه، تعادل فکرى، انصاف، عدالت
equilibrium
موازنه، تعادل، آرامش، سکون
equivalence
(equivalency =) ـ هم ارزى، تعادل
equivalency
(equivalence =) ـ تعادل
counterpoise
وزنه متقابل، نیروى متعادل کننده، نیروى مقاوم، حالت تعادل، وزن کردن، سنجیدن
equation
معادله، برابرى
composure
آرامش، خوددارى، تسلط بر نفس، خونسردى
temperance
اعتدال، میانه روى، طرفدارى از منع نوشابه هاى الکلى، خوددارى