فرهنگ آریان‌پور

تعادل

#۵۷٬۹۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

equipoise

تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن

۲

par

برابرى، تساوى، تعادل، ب هاى رسمى سهم، برابر کردن

۳

parity

برابرى، تساوى، زوج بودن، تعادل، جفتى، توازن، زوجیت

۴

stasis

(پزشکى) گرفتگى (در جریان چیزهایى مثل خون در رگ یا مدفوع در روده)، (فیزیک) حالت سکون، تعادل

۵

balance

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن

۶

equanimity

متانت، خوددارى، ملایمت، آرامى، قرار، قضاوت منصفانه، تعادل فکرى، انصاف، عدالت

۷

equilibrium

موازنه، تعادل، آرامش، سکون

۸

equivalence

(equivalency =) ـ هم ارزى، تعادل

۹

equivalency

(equivalence =) ـ تعادل

۱۰

counterpoise

وزنه متقابل، نیروى متعادل کننده، نیروى مقاوم، حالت تعادل، وزن کردن، سنجیدن

۱۱

equation

معادله، برابرى

۱۲

composure

آرامش، خوددارى، تسلط بر نفس، خونسردى

۱۳

temperance

اعتدال، میانه روى، طرفدارى از منع نوشابه هاى الکلى، خوددارى