فرهنگ آریان‌پور

تطبیق‌ کردن

#۵۷٬۸۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

tally

شمردن، تطبیق کردن، شمارش، شمارشگر، چوبخط، حساب، جاى چوبخط، برچسب، اتیکت، نظیر، قرین، علامت، نشان، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردن

۲

reconcile

صلح دادن، آشتى دادن، تطبیق کردن، راضى ساختن، وفق دادن

۳

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار