تطبیق
#۵۷٬۸۳۶
match
تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت
conformation
تطبیق، برابرى، سازش، توافق، ساخت، ترکیب
harmony
هارمونى، تطبیق، توازن، هم آهنگى، همسازى
adaption
سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس
collation
مقابله، تطبیق، مقایسه، تطبیق دستخط ها
adaptation
سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس
adjustment
سازگارى، تعدیل، تنظیم، تطبیق، (حقوق) تسویه، اصلاح، (مکانیک) میزان، آلت تعدیل، اسباب تنظیم
comparison
مقایسه، همسنجى، تطبیق، سنجش، برابرى، تشبیه
accommodating
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)
accommodation
همسازى، تطابق، جا، منزل، وسایل راحتى، تطبیق، موافقت، سازش با مقتضیات محیط، وام، کمک، مساعده
identification
هویت، بازشناسى، هویت شناسى، شناسایى، تعیین هویت، تطبیق، تمیز
reconciliation
اصلاح، آشتى، مصالحه، تلفیق