تضمین کردن
#۵۷٬۸۲۳
avouch
آشکارا گفتن، اقرار کردن، اطمینان دادن، تضمین کردن، مستقر ساختن، مقرر داشتن، تصدیق و تائید کردن، تثبیت کردن
ensure
مطمئن ساختن، متقاعد کردن، حتمى کردن، مراقبت کردن در، تضمین کردن
certify
تصدیق کردن، صحت و سقم چیزى را معلوم کردن، شهادت کتبى دادن، مطمئن کردن، تضمین کردن، گواهى کردن
seal
(جانور شناسى) خوک آبى، گوساله ماهى، مهر (mhor)، نشان، تضمین، مهر کردن، صحه گذاشتن، مهر و موم کردن، بستن، درزگیرى کردن، مهر، مهر زدن، محکم چسباندن
assure
اطمینان دادن، بیمه کردن، مجاب کردن
witness
گواهى، شهادت، گواه، شاهد، مدرک، شهادت دادن، دیدن، گواه بودن بر
guarantee
ضمانت، تعهد، ضامن، وثیقه، سپرده، ضمانت کردن، تعهد کردن، عهده دار شدن
indemnify
تاوان دادن، لطمه زدن به، اذیت کردن، صدمه زدن به، غرامت دادن
undertake
(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن
underwrite
(past: underwrote ; past participle: underwritten) ـ در زیر سندى نوشتن، امضا کردن، تعهد کردن